![]() |
![]() |
|
| این ارتفاع برای سقوط مرگ من ناکافیست- باید از چشم تو بیفتم... |
|
نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/04/29ساعت 15 توسط میم |
|
|
![]() آفتاب رنگ پریدهء صبحگاهی
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1384/04/28ساعت 15 توسط میم |
|
|
همیشه نخواهیم باران باشیم برای باریدن گاهی باید مثل زمین بود با آغوشی باز برای باران ... نخواهیم همه دنیا برای ما باشد بهتر است گاهی همه ما برای دنیا باشد گاهی باید فقط خواهش بود ... یک خواهش مجسم
دنيا چه کوچک شده ! ************* بيا حالا بيا بگذر كمي از خود بيا ديگر كمي هم مهرباني كن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1384/04/28ساعت 11 توسط میم |
|
|
قالَ رَبِّ اجعَل لِّي ايَهَ قالَ ايَتُکَ اَلّا تُکَلِّمَ النّاسَ ثَلاثَ لَيالٍ سَوِيّا گفت : خدايم ! مرا نشانه اي ده ؛ گفت : آنت نشانه ، که با کس سخن نتواني گفتن سه شب و سه روز ( مريم – 10 ) هيمه سکوتي اندر به تلخکامه گي ام چون تنديسي يخين ذره ذره فروشدنم را مي نگرم به اشکواره اي به تبلور نشستي وبه آفتابگونه اي شانه شکستن برهنه کردي اي هيبت پيغامبري! به پاره پاره هاي کتابت دل خوش مکن ! بر بلنداي افق مي ايستم و دستانم را چونان صليبي که بوي مرگش آکنده ام بر خويش مي گسترم اي فرو پيچيده ! تو را دگر بار افسانه اي بايد تا کام خوابت به زهدان پرورد ديگر افسانه اي بايدت ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1384/04/28ساعت 11 توسط میم |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1384/04/26ساعت 14 توسط میم |
|
|
دلكي دارم زيبا كه به هر فاصله اي از تو بهانه ميگيرد مي نشيند لب ايوان غروب گل شب را به نوازش ميگيرد كه مبادا از سر تنهايي پژمرده شود سبدي مي خواهد پرشده از ديده اي تو كه از آن عطر به هم پيوستن برخيزد به صداي مي خواهد برسد كه گلويش ني چوبين شكايت باشد دل من دل من از هر كاهي كوهي ميسازد بوته را گاهي، باغچه اي مي بيند سرشار از زيبايي گل مهتابي را پنجره اي مي بيند خاموش آه اگر دستم را، حلقه در گردن محبوب خدا ميكردم يا كه دستم را با دستش در يك چشمه مي شستم بروم بروم فصل پائيز دلم را به تماشا مي خواند (فرهاد شيباني) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/04/16ساعت 17 توسط میم |
|
|
نگاهت: كوتاه ترين زمان است، - براي اميدواري - و وسيع ترين سايبان است، - براي فراغت ! - (...) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/04/13ساعت 11 توسط میم |
|
|
همه ميگن که شيشه احساس نداره اما وقتي روي شيشه بخار گرفته نوشتم دوستت دارم خيلي آرام اشک ريخت و گريه کرد! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1384/04/12ساعت 16 توسط میم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگر تنها ترین تنها شوم
باز هم خدا هست... |
| پیوندهای روزانه |
|
فیس بوک آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
شعرسـتان آهنگهای افغانی آهنگهاي هندي آهنگهاي ایرانی سخن عشق مهر انگیــــــز هارون راعون کتاب چهره |
|
RSS
|