![]() |
![]() |
|
| این ارتفاع برای سقوط مرگ من ناکافیست- باید از چشم تو بیفتم... |
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/06/31ساعت 9 توسط میم |
|
|
چه خوب است با چشمی دیگری جهان را ببینیم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/06/24ساعت 10 توسط میم |
|
|
ای يگانه! ای بی همتا! ای شنونده بر سکوت من! ای آنکه در کائنات بزرگ خود بر انسان همچون من دستور سجده داده ای! ای خدا! ای خدای مهربانی ای خدای خوبی! ای خدای ارزن و گندم! ای دهنده نعمت آب! ای نقاش تو را قسم به شب پر ستاره، تو را قسم به دل پاره پاره، تو را قسم به شهاب گريزان، تو را قسم به لحظه های برگ ريزان، تو را قسم به نگاه معصوم کودک، تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر اميد، تو را قسم به اشک توبه، تو را قسم به ستاره های دل انگیز، تو را قسم به دعای مادر! چنان ذکرت را بر زبانم جاری کن که حتی در بستر بيماری و در زمان گفتن هر آنچه که نمی دانم، فقط نام تو بر زبانم باشد بگذار چنان در روح و افکارم رخنه کنی که هيچ تارو پودی از من بدون تو شکوفا نگردد. چنان در درون روحم باش تا هر گام و حرکتی از من بوی خدا بده
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/06/24ساعت 10 توسط میم |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1384/06/22ساعت 15 توسط میم |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/06/21ساعت 13 توسط میم |
|
|
"کودکی تصميم ميگيره که بزرگ شد کشورش رو بسازه به سن نو جوانی که ميرسه تصميم ميگيره که شهرش رو بسازه به سن ميان سالی که ميرسه تصميم ميگيره که خانواده اش را بسازه و وقتی به سن پيری ميرسه ميفهمه که بايد خودش رو بسازه". * * * * * * * * به خدا نگوئید من یک مشکل بزرگ دارم به آن مشکل بگوئید من خدایی بزرگ دارم ********* مرگ از زندگي پرسيد: آن چيست که باعث ميشود تو شيرين و من تلخ جلوه کنم؟ زندگي لبخندي زد و گفت: دروغ هايي که در من نهفته است و حقيقتي که تو در وجودت داري |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/06/21ساعت 10 توسط میم |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/06/17ساعت 11 توسط میم |
|
|
وقتی باران باريد هرقدر توانستی از قطرات باران جمع کنی من را دوست داری
و هر قدرکه نتوانستی جمع کنی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/06/16ساعت 10 توسط میم |
|
|
زماني که از مادر متولد شدم صدايي در گوشم طنين انداخت که ميگفت : تا آخر عمر با تو هستم.از او پرسيدم تو کي هستي جواب داد:من غم هستم و من آن لحظه گمان کردم غم عروسکي است که ما با آن سرگرم مي شويم ولي اکنون که مفهوم جدايي را درک مي کنم ....فهميدم که ما عروسکي هستيم بازيچه غم!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/06/09ساعت 12 توسط میم |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/06/03ساعت 16 توسط میم |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/06/03ساعت 10 توسط میم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگر تنها ترین تنها شوم
باز هم خدا هست... |
| پیوندهای روزانه |
|
فیس بوک آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
شعرسـتان آهنگهای افغانی آهنگهاي هندي آهنگهاي ایرانی سخن عشق مهر انگیــــــز هارون راعون کتاب چهره |
|
RSS
|