تبليغاتX
سایه اکاسی
این ارتفاع برای سقوط مرگ من ناکافیست- باید از چشم تو بیفتم...
 

 من همون جزیره بودم

خاکی و صمیمی و گرم

واسه عشق بازی موجها

قامتم یه بستر نرم

 

یه عزیز در دونه بودم

 پیش چشم خیس موجا

یه نگین سبز خالص

روی انگشتر دریا

 

تا که یه روز تو رسیدی

توی قلبم پا گذاشتی

غصه های عاشقی رو

تو وجودم جا گذاشتی

 

زیر رگبار نگاهت

 دلم انگار زیر و رو شد

برای داشتن عشقت

همه جونم آرزو شد

 

تا نفس کشیدی انگار

نفسم برید تو سینه

ابر و باد و دریا گفتن

حس عاشقی همینه

 

اومدی تو سر نوشتم

بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد

از من و دلم گذشتی

 

رفتی با قایق عشقت

سوی روشنی فردا

من و دل اما نشستیم

چشم براهت لب دریا

 

دیگه رو خاک وجودم

نه گلی هست نه درختی

لحظه های بی تو بودن

 میگذره اما به سختی

 

دل تنها و غریبم

داره این گوشه میمیره

ولی حتی وقت مردن

باز سراغتو میگیره

 

میرسه روزی که دیگه

قعر دریا میشه خونم

اما تو دریای عشقت

باز یه گوشه ای میمونم

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons


 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/06/31ساعت 9  توسط میم | 

چه خوب است با چشمی دیگری جهان را ببینیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/06/24ساعت 10  توسط میم | 

ای يگانه! ای بی همتا!  ای شنونده بر سکوت من!  ای آنکه در کائنات بزرگ خود بر انسان همچون من دستور سجده داده ای!  ای خدا!  ای خدای  مهربانی  ای خدای خوبی!  ای خدای ارزن و گندم!  ای دهنده نعمت آب!   ای نقاش جهان و فلک!  ای زنده کننده جان و روح بيمار من!  ای خالق عقل و کمال!  ای خدای بزرگ!  ای رحمان!  ای رحيم! 

 

تو را قسم به شب پر ستاره، تو را قسم به دل پاره پاره، تو را قسم به شهاب گريزان، تو را قسم به لحظه های برگ ريزان، تو را قسم به نگاه معصوم کودک، تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر اميد، تو را قسم به اشک توبه، تو را قسم به ستاره های دل انگیز، تو را قسم به دعای مادر!

 چنان ذکرت را بر زبانم جاری کن که حتی در بستر بيماری و در زمان گفتن هر آنچه که نمی دانم، فقط نام تو بر زبانم باشد بگذار چنان در روح و افکارم رخنه کنی که هيچ تارو پودی از من بدون تو شکوفا نگردد. چنان در درون روحم باش تا هر گام و حرکتی از من بوی خدا بده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/06/24ساعت 10  توسط میم | 

اين دل نيز روزی دری داشت

دری که با کوبه ای باز شد و حتی با لگدی بسته نشد

رفت و آمد ها کاروانسرايش کرده

اکنون...

تو آمده ای و قصد اقامت داری

اگر می خواهی درونش تنها اقامت کنی

فکر دری برايش باش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/06/22ساعت 15  توسط میم | 

 

فرقی نمیکند گودال آب کوچکی باشی یا اقیانوس بیکران ؛ زلال که باشی آسمان در توست


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/06/21ساعت 13  توسط میم | 

"کودکی تصميم ميگيره که بزرگ شد کشورش رو بسازه به سن نو جوانی که ميرسه تصميم ميگيره که شهرش رو بسازه به سن ميان سالی که ميرسه تصميم ميگيره که خانواده اش را بسازه و وقتی به سن پيری ميرسه ميفهمه که بايد خودش رو بسازه".

* * * * * * * *

به خدا نگوئید من یک مشکل بزرگ دارم

به آن مشکل بگوئید من خدایی بزرگ دارم

*********

مرگ از زندگي پرسيد: آن چيست که باعث ميشود تو شيرين و من تلخ جلوه کنم؟ زندگي لبخندي زد و گفت: دروغ هايي که در من نهفته است و حقيقتي که تو در وجودت داري

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/06/21ساعت 10  توسط میم | 
 

 

اگر ماه بودم به هرجا كه بودم
سراغ ترا از خدا ميگرفتم
وگر سنگ بودم به هرجا كه بودي
سر رهگذر تو جا ميگرفتم
 اگر ماه بودي به صد ناز شايد
شبي بر لب بام من مينشستي
وگر سنگ بودي به هر جا كه بودم
مرا ميشكستي مرا مي شكستي

 فلکناز رامشگر

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/06/17ساعت 11  توسط میم | 

 

وقتی باران باريد هرقدر توانستی از قطرات باران جمع کنی

 من را دوست داری

 و هر قدرکه نتوانستی جمع کنی 
                               
من تورا دوست دارم!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/06/16ساعت 10  توسط میم | 

زماني که از مادر متولد شدم صدايي در گوشم طنين انداخت که

ميگفت : تا آخر عمر با تو هستم.از او پرسيدم تو کي هستي

جواب داد:من غم هستم و من آن لحظه گمان کردم غم

عروسکي است که ما با آن سرگرم مي شويم ولي اکنون که مفهوم

جدايي را درک مي کنم ....فهميدم که ما عروسکي هستيم بازيچه غم!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/06/09ساعت 12  توسط میم | 

my favorite song!!!


Show me the meaning of being lonely...
So many words for the broken heart
It´s hard to see in a crimsom love
So hard to beathe
Walk with me and maybe.
Nights of light, so soom become
Wild and free I could feel the sun
your every wish will bw done
They tell me...
Show me the meaning of being lonely
Is this the feeling
I need to walk with
Tell me why I can´t be there where you are
There´s something missing in my heart.
Life goes on as it never ends
eyes of stone observe the trends
They never say forever gazing for me.
Guilty roads to an endless love
there´s no control
Are you with me now
Your every wish will be done
They tell me...
Show mw the meaning of being lonely
Is this the feeling
I need to walk with
Tell me why I can´t be there where you are
There´s sometjing missing in my heart.
There´s now here to run
I have no place to go
Surrender my heart, body and soul.
How can it be you´r asking me to feel
the things you never show
You are missing in my heart
Tell my why I can´t be there where you are.
Show me the meaning of being lonely
Is this the feeling
I need to walk with
Tell me why I can´t be there where you are
There´s something missing in my heart.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/06/03ساعت 16  توسط میم | 

هوا ترست به رنگ هواي چشمانت
دوباره فال گرفتم براي چشمانت
اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا
قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي بر د
اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت
 دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست
كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت
تمام آينه ها نذر ياس لبخندت
جنون آبي در يا فداي چشمانت
چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج
به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت
تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي
در انتظار چه خاليست جاي چشمانت
به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون
به انتهاي خود و ابتداي چشمانت
من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز
تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت
خدا كند كه بداني چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعاي چشمانت
 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/06/03ساعت 10  توسط میم |