تبليغاتX
سایه اکاسی
این ارتفاع برای سقوط مرگ من ناکافیست- باید از چشم تو بیفتم...

نشانی

خانه دوست کجاست ؟ در فلک بود که پرسید سوار
 آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
 پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
 و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟
مردم اغلب تنهایند ، زیرا به جای ساختن پل دیوار میسازند .
 
........
.............
....................
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/07ساعت 18  توسط میم |