![]() |
![]() |
|
| این ارتفاع برای سقوط مرگ من ناکافیست- باید از چشم تو بیفتم... |
|
مرا بگذار غزل های که ساختم
به چشمان غزل سازت بخوانم مرا بگذار ترا از خود بدانم مرا بگذار در ژرف نگاهت تمام خواستنیها را ببینم نجابت های دنیا را ببینم
صد دفتر عاشقانه برایت سروده ام یک آسمان ترانه برایت سروده ام در این هوای سرد که یخ سنگ میشود از رویش جوانه برایت سروده ام از درد از سکوت از الهام از خظر از مردم زمانه برایت سروده ام
به شهر آوازه شد اسم من و تو به ما از عشق نامی آفریدند تمام آشنایان از من تو به خود تکیه کلامی آفریدند
مرا بگذار ای گنجینه ی من ترا هر لحظظه در بر داشته باشم به این آوازه باور داشته باشم
مرا بگذار غزل های که ساختم به چشمان غزل سازت بخوانم مرا بگذار ترا از خود بدانم
عشق است و صد هزار هیاهو درد و رنج اط درد بیکرانه برایت سروده ام از مرگ از حیات از این هر دو خسته ام از عشق جاودانه برایت سروده ام
هر چند واقفی غزلم عاشقانه اما من عاشقانه برایت سروده ام
مرا بگذار حرفی همصدایی به امواج غزلهایم بجوشد مرا بگذار نبض با تو بودن به شهر رگ هایم بجوشد
تو ای نخل تمام آرزو ها مرا بگذار همبشه با تو با شم همیشه مثل ریشه با تو باشم
مرا بگذار غزل های که ساختم به چشمان غزل سازت بخوانم مرا بگذار ترا از خود بدانم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/01/26ساعت 20 توسط میم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگر تنها ترین تنها شوم
باز هم خدا هست... |
| پیوندهای روزانه |
|
فیس بوک آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
شعرسـتان آهنگهای افغانی آهنگهاي هندي آهنگهاي ایرانی سخن عشق مهر انگیــــــز هارون راعون کتاب چهره |
|
RSS
|